در هوای عصرگاهی روزهای اول پائیز میان کشاکش گرما و خنکای هوا ،کوه صفه اصفهان میزبان حدود ۶۰ نفر از خادمیاران و یاوران رضوی کارگروه تخصصی ایثار و شهادت اصفهان بود تا در روزهای پر برکت هفته دفاع مقدس به زیارت قبور شهدای گمنام در بلند ترین نقطه شهر اصفهان بروند.
دعوتی که به گفته مسؤل کانون ایثار و شهادت اصفهان مهر انگیز ترکی بیشتر شبیه یک دعوت خاص معنوی بود تا یک برنامه ریزی بلند مدت .
در فضایی عمومی میان آمدو شد عابران ، رهگذران وکوهنوردان، کاور سبز خادمیاران و پیراهن های یک دست سفیدشان در میان سبزی درختان خودنمایی می کند.
پیمودن این راه نه چندان سهل به عشق زیارت شهدای گمنام و پراکندن عشق و محبت رضوی در کنار این زیارت آسان و شیرین میشود .
در پس هر گذری، استراحتی کوتاه توان بالا رفتن را مهیا میکند.
در مسیر زیر لب نجوای ذکر و دعا و صلوات به گوش می رسد.
با خودم فکر میکنم به درجه والای روح شهدا که پس از گذشتن از لذات بسیار دنیا راه سعادت و صعود را چقدر خوب یافتند.
میان اعضای کانون ایثار و شهادت شهر اصفهان که قرار گاه ۳۱۹ معروف است، جای یک رفیق شفیق خدایی که امسال خودش هم خدایی شد به شدت احساس میشود.
شهید عزیز خادمیار مجتبی امین زاهد غایب بزرگ این مراسم است که در یورش ددمنشانه رژیم منحوس صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه به دیدار واقعی رفیقان شهدایی خود پیوست.
بغض نبودن او در کنار حسرت توفیق بزرگ شهادت که همیشه آرزویش را داشت گلوی همراهان همیشگیاش را میفشارد.
به مقصد نزدیک میشویم .سیستم صوت و جایی برای نشستن در کنار قبور مطهر شهدای گمنام فراهم شدهاست.
به راستی که چه حس و حال خوبیست نشستن زیر پرچم امامی رئوف در کنار بزرگ مردانی که علاوه برجان خود شیرین خود نام نشانشان را نیز برای خدا دادند تا اعتقاد و وطن و ناموسشان محافظت کنند.
در آن بلندای مشرف به شهر ،میان هیاهو و شلوغی هاو آمد و شد مردم ،عبدالمحمود محمودی از راویان دفاع مقدس برای حاضران از خاطرات و روایات جبهه و جنگ میگوید.
او که خود علیرغم سن کم، قریب هفت سال در جبهه حضور داشته به اندازه چندین کتاب حرف برای گفتن دارد ولی بیشتر صحبت هایش را به خاطرات جنگ های کردستان یا به تعبیر خودش سرزمین مجاهدت های خاموش اختصاص می دهد. روایت های گوناگون او حس متمایز و روحانی جبهه را برایمان تداعی می کند .
روبرویم دخترکی یکساله در آغوش پدر و کنار مادرش نزدیک کالسکه ای که تا اینجا بالا آمده ،نشسته و با تسبیحی که در دست باباست بازی میکند.
در این فضاست که یادم می افتد این همه آرامش و روح مواج زندگی را مدیون رشادت های بیشمار رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس و البته خونهای پاک عزیزانی چون خادمیار عزیز مان ،مجتبی امین زاهد هستیم که به راستی اگر جانفشانی آن ها در جنگ ۱۲ روزه نبود به یقین چنین آسایشی برایمان نمانده بود.
مراسم با مدح اهل بیت (س)و خواندن شعر در رثای شهدای وطن ادامه مییابد.
شربت شیرینی که به تعداد خیلی زیاد تهیه شده کام حاضران و رهگذران در پوشش های مختلف را که برای لحظاتی با ما همراه شده اند ، تازه می کند.
حسن ختام برنامه اما انگار تازه اصل ماجراست.
صدای قرائت صلوات خاصه که در کنار قبور شهدای گمنام جاویدالاثر از بلندگو پخش می شود حس غریبی به دلهایمان می بخشد.
در یک غروب به یاد ماندنی از بالای کوه صفه اصفهان، دست بر سینه میگذاریم وبا اشک سلام میدهیم به امام هشتمین،سلطان و پناه کشور ایران ، حضرت امام رضا(ع) و این سلام از ته دل که به نیابت از تمام شهدای دفاع مقدس و شهدای اقتدار وطن است با همراهی جمع زیادی از عابران و کوهنوردان همراه می شود .
در این لحظات دعا می کنم :عزت کشورم ایران در سایه پناه ثامن الحجج و ایمان و غیرت مردمان سرزمینم همچون گذشته استوار بماند.
خبرنگار: خانم جمشیدیان